عبد الرحمن جامي
مقدمة 38
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
بايد از طرف مؤسسه يا گروه واجد صلاحيت وبىغرضى بررسى گرديده وگوشههاى تاريك آن روشن گردد وگر نه اظهار نظرهاى كلى وبدون دليل ومدرك يا به استناد نوشتههاى ابتدائي بعض محققان شرقي وغربى ، گرهى از مشكل نمىگشايد وهيچ قسمتى از تطورات وتحولات مسائل فلسفي را روشن نمىسازد . مثلا اينكه به تبعيّت از بعضي نويسندگان غربى گفته شود مسلمانان در باب فلسفه هيچ ابتكار وعقيدة تازهاى ابراز نداشتهاند وهمان فلسفههاى يوناني را آنهم با اشتباهات فراوان به جهان اسلام شناساندهاند وهمهء كوشش مكتبهاى مختلف اسلامى بر اين مقصور بود كه مسائل فلسفي را با احكام ديني انطباق دهند ، نه تنها عالمانه نيست بلكه بسيار غير منصفانه هم هست . وهمچنين در باب تصوف ، اين گمان كه برخى ابراز داشتهاند كه تصوف اسلامى همان عرفان مسيحي مخلوط با عقائد صوفيانه هندى وغيره است وتصوف اسلامى تلفيق وتركيبي از آنهاست وهيچ جنبهء اسلامى نداشته ، كاملا غير عالمانه است . زيرا از نظر علمي هم كه باشد چگونه ممكن است كه دو يا چند گروه در چند عصر متفاوت كاملا يكسان فكر كنند ونه أوضاع طبيعي ونه جريانهاى اجتماعي در فكر وانديشه آنان هيچ تأثيرى نگذارند . اسلام كه تمام تأسيسات اجتماعي وتشكيلات حكومتى وعقائد مذهبي را در جهان قلمرو خود دگرگون ساخت چگونه ممكن است با تغييراتى اين چنين هيچ نوع تحولى در فكر وانديشهء اجتماع پديد نياورده باشد . آيا اين معقول است كه گفته شود أقوام وملل مختلفي كه از لحاظ تمدن وفرهنگ وهمهء دانشهاى انساني با هم تفاوتهاى بسيار داشتهاند ( مانند أقوام ، إيراني ، مصرى ، هندى وعرب ) وهمه تحت لواى يك حكومت وتشكيلات اجتماعي ومذهبي قرار گرفتهاند ، همه يكباره يك فكر ويك انديشهء فلسفي را از يونانيان پذيرفتهاند ويك سلوك عرفانى هندى را پيش گرفته وبرخورد آراء وأفكار كاملا مختلف ومتفاوت آنها با يكديگر هيچ تحول وتغييرى پديد نياورده است ؟ بخصوص كه اكثريت قريب به اتفاق اين أقوام مختلف آئين جديد را پذيرفته وبيشتر آنان به أصول مذهب وكتاب آن ايمان پيدا كرده وواقعا بدان گرويدهاند . اين